برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
دیشب:صبح پاشم قبل دانشگاهم ورزش کنم
6:15حالا هفت و نیمم پاشم به همه کارام میرسم
7:30باید برنامه کلاسیمم بگیرم
8:اه کی اصلا هفته اول میره دانشگاه؟؟
8:06گوشی به دست در رخت خواب
:|
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
وقتی نهال بودم تمام هم بازیام پسر بودن..
معمولا نهال شیطون و بی سرو صدایی بودم فقط به ثانیه ای غیبم میزد و زمانی که پیدام میشد و یه گوشه مینشستم
باید میفهمیدن یه جایی دست گل آب دادم!
از انداختن روسری توی چراغ واتیش زدنش تا با سنگ زدن پسرعموی دخترعمم چون زده بودش.. اونموقع ها خیلی دوسش داشتم:|
از رنگ کردن سرتاسر دیوارای خونه با رژ24ساعته قرمز
مامان علاقه داشت به موهام گیره بزنه اما گویا من علاقه نداشتم و به شب نرسیده گیره گم میشد تا یه سری تلویزیون خراب میشه و تعمیرگاه تلویزیونو با یه پلاستیک گیره و کش پس میده!
از شجاع بودنم و از سه سالگی تنها خوابیدنم توی اتاق مجزا
ازینکه بدم میومد کسی بغلم کنه..
اینکه انقدر روسریمو محکم میکردم که کبود میشدم
از لباسای نویی که برای یه مهمونی مهم پوشیدن تنم و درست ربع ساعت قبل مهمونی پریدم تو گلای پارک و...بعد هم مراحل نوازش:|
از اینکه هرشب به بابام قبل خواب میگفتم بابا ساعتتو کوک کردی؟آب خواستم بهم میدی؟دستشویی داشتم میبریم؟
البته ناگفته نماند گاهی جای اب و دسشویی عوضی میگفتم:|
تا بازی با پسرا و رفتن بالای درخت وگیر کردن و التماس کردن:))نخندین مورد داشتیم ازهمون موقع ها شیفته این خصایصم بود:|
ازینکه هرجایی بلایی سرم میومده که زخمم بشه حتی محال بود گریه کنم!
تا فرار از مدرسه..البته فقط یه مورد بود اونم اول دبستان
تا اذیت سگ و فرار از دستش!
خشک کرد
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
اللَّهُمَّ مَنْ أَصْبَحَ لَهُ ثِقَةٌ أَوْ رَجَاءٌ غَیْرُکَ، فَقَدْ أَصْبَحْتُ وَ أَنْتَ ثِقَتِى وَ رَجَائِى فِى الْأُمُورِ کُلِّهَا، فَاقْضِ لِى بِخَیْرِهَا عَاقِبَةً، وَ نَجِّنِى مِنْ مَضِلاتِ الْفِتَنِ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
خداوندا، هر کس اعتماد بر کسى دارد یا امید به جایى غیر تو، اینک اعتماد بر تو دارم و امیدم در همه کار تویى، پس براى من آن را مقدر فرما، که فرجام آن نیکوتر بود و از فتنه ها گمراه کننده مرا رهایى ده.
صحیفه سجادیه
دعا در رفع اندوه ها - دعای پنجاه و چهارم
- یا لطیف ارحم عبادک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین.
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 12:07
گوربابای بعضیا!
والا:)
+مامان بابا از مشهد اومدن..برام یه دستبند نقره با سنگای کوچیک یاقوت گرفتن...خیلی ظریفه خیلی
نمیدونم چرا حس میکنم برام شانس میاره:)یا نه...
شایدم خبرای خوب در راهه..اره این بهتره:)
فتوکلت علی الله
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 12:07
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 12:07
دیروز به بابا میگم من پول ندارم کرایه تاکسی بدم..
بابا:من فک کنم ندارم از مامان بگیر
مامان:منم ندارم از محمد بگیر
محمد:منم ندارم
:|
بابا:تو جیب شلوارم نگاه کن فک کنم4تومن باشه
رفتم نگاه کردم فقط2تومن بود
من:یعنی ادم جیب شماهارو میبینه دلش میخواد دستی بره پول بگیره بزاره جیبتون بگه بیا داداش غصه نخور:|
الان تو ماشینیم..یه دوره گرد اومد4تا ادم کلی گشتیم تا من یه500تومن پیدا کردم:|
اصن یه وعضی:|
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 12:07